۱۳۸۹ آبان ۲۴, دوشنبه

آفرین به مدیریت بالاترین

انصافا باید این شجاعت را تحسین کرد. بدون شک این تصمیم نقطه روشنی خواهد بود در کارنامه مدیریت سایت عزیز بالاترین. از این پس شوقم برای فعالیت در بالاترین دوچندان خواهد شد... دیگر از اینکه یک دوست مذهبی را دعوت به خواندن مطالب بالاترین بکنم نمیترسم... دیگر از اینکه نوجوانی را تحریک به یادگیری از مطالب سایت کنم نمی‏هراسم... از اینکه دیگر شاهد توهین به هموطنانم نخواهم بود خوشحالم... هموطنی که نه از بازیهای پنهان اسلامیون چیزی می‏داند و نه از حدیثها و نقل‏قولهای دروغین پیروان این دین... نه به خشم الله با کفار اعتقاد داشت و نه از دعوت قرآن به تندروی بر ضد غیرمذهبیون دفاع میکرد... نه وحشیگری از نوع طالبان را قبول داشت و نه قوانین دروغ حکومت روحانیون را اطاعت میکرد... او فقط ساده است و غافل، او بی‏خبرست و ناآشناست... کافیست با او از در دوستی وارد شوید، کافیست به او بگویید دوستش دارید، به او بگویید خیرش را می‏خواهید. او محتاج راهنمایی توست. او همان است که می‏شناسیم... همان که روز و شبمان را با او گذرانده‏ایم، کنار خودمان و حتی در خانه خودمان... نه! او لیاقتش بیش از اینهاست. بسیار بیشتر از اینکه نصیبش فحش باشد و توهین...

۱۳۸۹ آبان ۲۱, جمعه

ما از دلیل و منطق چیزی کم نداریم... بیایید با همین ابزار همکاری‏کنندگان با حکومت را آگاه سازیم...

بی‏شک از اهداف مهم بوجود آمدن جنبش سبز رعایت اخلاق بوده است، آنچه هم‏اکنون در بخشی از بدنه جنبش تا حدودی نادیده گرفته می‏شود. نمونه عینی آن، برخورد و عکس‏العملها نسبت به عملکرد افرادی نظیر افتخاری، شریفی‏نیا و باقری بود که به عقیده بنده اگر در مسیر درستی قرار می‏گرفت می‏توانست خیلی اثربخش‏تر از شرایط فعلی باشد. در اینکه هر نوع همکاری با "دولت کودتا" و "نظام دروغ" منفور و قبیح است شکی نیست، اما مسئله‏ای که هم‏اکنون به آن کمتر اندیشیده می‏شود فرصتی است که در قبال این اتفاقات نصیب جنبش می‏شود و به راحتی هم از دست می‏رود. این فرصت چیزی به جز استفاده از همان اشخاص و بکارگیری ایشان بر ضد خود نظام نیست. به این معنی که بجای برخورد احساساتی و تند با این افراد، بیاییم آنها را با منطق و دلیل (آنچه ما در گفتنش هیچ کم نداریم) از عمق قباحت این عمل آگاه کنیم و سپس از ایشان بخواهیم که خود نیز در محکوم کردن جنایات، بیانیه‏ای انتشار دهند که اگر این مسئله اتفاق بیفتد علاوه براینکه از این طریق ضربه‏های جبران‏ناپذیری به حکومت وارد کرده‏ایم، کار را برای ایشان در فرونشاندن این غائله به علت عوارضی که با برخورد با هنرمندان برای ایشان به وجود خواهد آمد، سخت کرده‏ایم. بیاییم این بار و در همین قضیه فیلم ندا و بازیگر احتمالی آن، همین کار را بکنیم قبل از اینکه جانیان و قاتلان حکومت، جنبش سبز را به بی‏اخلاقی متهم کنند و هنرمندان و ورزشکارانمان را یکی یکی به سوی خود بکشانند.

۱۳۸۹ مرداد ۲۳, شنبه

دوست بالاترینی! تو ای هموطنم! دست نگهدار...


تو ای دوست من! صبر کن... دست نگهدار... باز هم که اشتباه انتخاب کردی. باز هم ندانسته به همان راهی میروی که سعی در برگشتش داری. انتخابت که باز همان خودکامگیست. بار دیگر که خود عاملی برای تک‏گویی شدی.

تو ای هموطن من! به هوش باش که خامنه‏ای و احمدی‏نژاد این‏بار به شکل یک منتقد دین و سکولار و با مهر تأیید تو، همان رفتاری را تبلیغ میکنند که تو ادعای مبارزه با آن را داری. همان روشی را داد میزنند که برای نابودیش من و تو هم‏قسم شدیم. توهین می‏کنند و با فحش، نفرت را بین ما می‏پراکنند. ادعا دارند که نقد می‏کنند، حال آنکه در نوشته‏هایشان جزء فحش و توهین چیز دیگری نیست. اصرار می‏کنند که راست می‏گویند و سلاح اثبات آن را ناسزاگویی می‏پندارند.

تو ای همسنگر من! بیا بی‏تفاوت نباشیم. بگو و میگویم که چاره کار روشنگریست و فحش نیست. بگو و می‏گویم که نفی یک کار غلط، دلیل و منطق هست و توهین نیست. داد بزن و میزنم که خودخواهی بس است و خیرخواهی احتیاج ماست. بیا با هم فریاد بزنیم نقد آری، فحش و توهین خیر...

۱۳۸۹ خرداد ۲۸, جمعه

پیشنهادی خوب برای جنبش

آیا این اندک تجمعاتی که در مناسبتهای مختلف توسط جنبش سبز انجام می‏شود، کافیست؟ آیا می‏توان به این دلخوش بود که همین چند روز انگشت‏شمار جوابگوی مطالبات جنبش خواهد بود؟ مسلما در کافی ندانستن تعداد روزهای خروش جنبش به نوعی همه با هم موافقیم و در اینکه هر عضو جنبش به نوعی در صدد نقش‏آفرینی و ادای دین بیشتر به شهدا و هدف جنبش هست هم اطمینان داریم.
بنابراین حرکتی نیاز هست. حرکتی متداوم و برنامه‏ریزی شده که علاوه بر منظم و متحد کردن صفوف اعضای جنبش، خود به محلی برای جذب نیروی بریده از اردوگاه رقیب باشد. این حرکت در صورتی موفق عمل خواهد کرد که در زمانی مشخص و از پیش تعیین‏شده و در دفعات متعدد برگزار شود بدون اینکه کمترین هزینه‏ای به جنبش و اعضای آن وارد سازد.
و اما پیشنهادی که مطمئنا اگر اهتمام لازم روی آن صورت گیرد موفقیت‏های زیادی را نصیب جنبش خواهد کرد این است: «راهپیمایی سکوت هفتگی در یک روز و ساعت و مکان مشخص».
این راهپیمایی می‏بایست بدون دادن هرگونه شعار، بیانیه و حتی حمل یک کاغذنوشته برگزار شود، به این صورت که به طور مثال در شهر تهران، طول یک خیابان که قبل از اولین جلسه توسط برنامه‏ریزان این تجمع معرفی می‏شود در یک روز و ساعت مشخص که پیشنهاد بنده روز جمعه حوالی ساعت 10 تا 12 هست توسط اعضای جنبش طی می‏شود بدون دادن کوپکترین بهانه‏ای به حکومت جهت هرگونه تعرض به این تجمع، به طوریکه هر کس اولین بار شاهد این راهپیمایی باشد از ظاهر این تجمع چیزی از آن نفهمد. یک راهپیمایی کاملا آرام و ساکت که می‏توان در هر شهر و دهات آن را برگزار کرد.
این پیشنهاد را می‏توان به چند دلیل بسیار قابل توجه خواند:
1- حکومت هیچ بهانه‏ای برای حمله و تعرض به این تجمع نخواهد داشت و اصلا ظاهر این تجمع یک راهپیمایی عادی و آرام است که ظاهرا برعلیه هیچ‏کس و هیچ عقیده‏ای نیست.
2- این حرکت به مرور زمان به عنوان نماد مخالفت با حکومت تبدیل خواهد شد. وطبیعتا اولین مکان اظهار مخالفت هر ایرانی با حکومت.
3- همین گردهمائی، خود باعث شناخت و آشنایی اعضا و برنامه‏ریزی برای اعتراضات و تجمعات اصلی جنبش و هماهنگی هرچه بهتر آنها خواهد شد.
4- لیدر و رهبران گروههای مخالف حکومت در همین تجمعات انتخاب خواهند شد و طبیعتا پیامها و تصمیمات رهبران جنبش خیلی آسانتر و رساتر به گوش اعضا خواهد رسید.
5- هشدار و زنگ خطر همیشگی جنبش به حکومت و سردمداران آن و یک نوع اعمال قدرت از طرف مخالفین.
بنده تقریبا مطمئن هستم که این پیشنهاد هم به مانند خیلی پیشنهادات قبلی که از طرف اعضا مطرح شده، مورد بی‏اعتنایی قرار خواهد گرفت، اما از رهبران و برنامه‏ریزان جنبش خواهش میکنم به این پیشنهاد با جدیت بیشتری بیاندیشند.

۱۳۸۹ خرداد ۲۱, جمعه

آقای کودتاچی! اعتراض ما تنها برای ندا نیست، ما از کشته شدن یک ملت می‏نالیم.


چطور به این نتیجه رسیدی که درد من فقط شهادت ندا است و بس، که اینچنین برای مصنوعی جلوه دادن این واقعه تقلا می‏کنی. این همه برنامه و بیانیه و هزینه برای این بود که به من بگویی پرپر شدن این گل کار تو نبوده غافل از اینکه درد من پژمردگی تنها یک گل نیست و من داغ گلستان را فریاد میزنم. من از نابودی گلزار می‏گریم و تو بی‏گناهی خود را در کتمان کردن خشکی گلی می‏جویی؟ خودخواهی کورت کرده و کوریت چندش‏‏آور است. حماقت تو تمامی ندارد و به اندازه بدبختی کل مردمت هزینه دارد. آنقدر احمقی که نمیفهمی با اصرارت بر کتمان کردن شهادت ندا، خود را در به خون کشیدن بقیه شهدا رسوا کرده‏ای ، شرم بر تو... شرم بر تو... شرم بر تو...

۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

نتایج پیام کوتاه برنامه نود غیر واقعیست.

چطور میتوان باور کرد کریم باقری در آستانه 37 سالگی به عنوان بهترین بازیکن سال ایران انتخاب شود، در حالیکه بیش از 59 درصد رأیها را از طرف مخاطب ایرانی که دست بر قضا همه آنها هم به نوعی کارشناس فوتبال محسوب می‏شوند، از آن خود کند. و از همه جالبتر، قرار گرفتن فرهاد مجیدی در رده سوم این لیست است که بدجور توی ذوق میزند. در این که کریم باقری یکی از بهترین بازکنان ایرانی محسوب می‏شود شکی نیست اما انتخاب او در شرایطی که بازیکنی مثل جواد نکونام یکی از بهترین سالهای دوران فوتبال خود را سپری میکند جای تعجب است. برای یافتن نظیر همین رده‏بندی عجیب، می‏توان به چند هفته پیش برنامه نود هم رجوع کرد جایی که در میان لژیونرهای پرطرفدار و خوش‏سابقه، علی دائی عنوان بهترین لژیونر فوتبال ایران را کسب میکند و علی کریمی و مهدوی‏کیا دو تن از بازیکنان محبوب ایرانیان در پشت سر او قرار میگیرند. این نوشته به هیچ وجه قصد زیر سؤال بردن تواناییهای بازیکنان شایسته‏ای مثل دائی و باقری یا مجیدی را ندارد، بلکه این مقاله بیشتر در پی روشن ساختن واقعیت و طرح این سؤال هست که با توجه به شناخت علائق ایرانیان، در حال حاضر این رده‏بندی را چقدر میتوان بازتاب انتخاب واقعی جامعه ایرانیان دانست؟
نگاه خوشبینانه این قضیه را می‏توان به تعصبات ایرانیان به تیم‏های مورد علاقه خود و یا مسائل دیگر نسبت داد اما نگاهی کنکاشانه‏تر ما را به این سوال میرساند که آیا دستی برای بی‏اعتبار کردن این برنامه (نود) و القای نبود صداقت در بین دست‏اندر کاران این برنامه در کار نیست؟ شاید این نوع نگاه را بتوان بسیار بدبینانه تعبیر کرد اما با نگاهی به سیر تحولات چند ماه پیش این برنامه و درگیریهای مجری برنامه نود با مراکز قدرت در ایران، این سخن چندان هم غیرواقعی به نظر نمیرسد.

۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

احساسات و چانه‏زنیهای بچه‏گانه، روند غالب اینروزهای بالاترین

مگر قرار نیست بالاترین نقش رهبر و راهبر اصلی جنبش در فضای مجازی ایرانیان باشد؟ مگر ادعا نمیکنیم اکثر کاربران بالاترین را خردگرایان و فرهیختگان تشکیل می‏دهند؟ مگر خوشحال نیستیم از اینکه هسته اصلی اقدامات جنبش در هر یک از تجمعات، در فضای بالاترین شکل می‏گیرد؟ خب پس چطور به خودمان اجازه می‏دهیم با چانه‏زنیهای بچه‏گانه این فضای مقدس را آلوده کنیم.
برادر و خواهر عزیز! اینکه به احمدی‏نژاد ا-ن بگوییم یا اینکه خامنه‏ای را خ-ر خطاب کنیم و یا هر فرد دیگری را با عناوین بچه‏گانه‏ای که خود میپسندیم صدا کنیم، نه تنها کمکی به پیشبرد اهداف جنبش نمی‏کنیم بلکه بدون شک تا چندی دیگر بالاترین را به مرجعی بی‏اعتبار و بی‏شخصیت در بین منابع اصلی جنبش در فضای اینترنت تبدیل خواهیم کرد.

مثبت‏های احساسی به لینک‏ها و نظرات بی‏محتوا و سطحی در بالاترین بیداد می‏کند. آنکه فحش می‏دهد و توهین می‏کند داغ می‏شود و آنکه منطقی بحث میکند و از احترام و منطق‏گرایی دفاع می‏کند منفی‏باران و محو می‏شود. حتم بدانید با این روند چیزی نمیگذرد که بالاترین مورد تمسخر دوست و دشمن قرار خواهد گرفت.

اگرچه در بعضی موارد این فضا بهتر و قابل تحمل‏تر از چندماه پیش شده، اما سرعت این حرکت رو به جلو در جهت نیل به اهداف جنبش، به هیچ وجه کافی به نظر نمیرسد. دوستان عزیز! بیایید به سمتی حرکت کنیم که منطق، خرد و احترام شرط اول این راه باشد. راهی که برگ برنده ما در جدال با رقیب بی‏اخلاق و نادانمان خواهد بود.

۱۳۸۸ بهمن ۲۰, سه‌شنبه

همت‏ها و باکری‏ها و چمران‏ها متعلق به ما هستند. جیره‏خواران را چه به شجاعت...

در روز 22 بهمن تصاویر شهدای جنگ را هم همراه با تصاویر شهدای جنبش سبز در دست بگیریم و بر سر جیره‏خواران حکومت فریاد بزنیم: "این شهدا متعلق به ما هستند. شما را چه به شجاعت... آنها از مردم ایران دفاع میکردند همانطور که ما میکنیم. آنها به خاطر کشورشان از جان خود گذشتند همانطور که ما گذشتیم. آنها عاشق بودند همانطور که ما هستیم. اینان مقدس‏تر از آن هستند که دست شما حتی تصاویرشان را لمس کند. شما بروید تصاویر همان رهبر و دار و دسته‏اش را در دست بگیرید. آنها مال شما... اینها هم مال ما... "

۱۳۸۸ بهمن ۱۶, جمعه

باید با همان «شمشیر دین» به جنگ کودتاچیان رفت

مشکل جنبش سبز در حال حاضر بخشی از جامعه است که توسط رسانه‏های داخلی احاطه شده و هیچ دسترسی و یا حتی دانشی برای دست یافتن به اخبار رسانه‏های خارج از کشور و مستقل در این قشر وجود ندارد. این گروه که اکثرا از مردم طبقه سنتی و روستانشین تشکیل شده است به علت تبلیغات مکرر از طرف صدا و سیما، عمدتا طبقه حاکم بر کشور را مقدس و معترضین را دشمنان خدا و دین می‏داند. اما چطور می‏توان این قشر عظیم را که در اوضاع فعلی بزرگترین پشتیبان حکومت هم محسوب می‏شوند به همراهی با جنبش و معترضین واداشت. جواب این سؤال چیزی بجز برانگیختن احساسات ایشان در مسائلی که به وسیلهُ آنها بر ضد معترضین به کار برده می‏شوند نیست و آن چیزی نیست جز «اعتقاد این افراد». بهترین راه برای رسیدن به این مقصود استفاده از شعائر و احکام اسلامیست. اگر بی‏تعصب اسلام را بررسی کنیم احکام زیادی را برای استفاده در شرایط فعلی خواهیم یافت که می‏توان به نوعی در برانگیختن و بیداری ایشان به کار بست. بیاییم در روز 22 بهمن با پتک دین بر سر کودتاچیان بکوبیم. شعائر اسلامی را بر ضد خودشان به کار بگیریم و تمام آن چیزهایی را که آنها ادعای پایبندیش را دارند ما استفاده کنیم. به تمام آنهایی که حکومتیان را حق می‏دانند بفهمانیم که اعمال آنها هیچ گونه انطباقی حتی با اعتقاداتی که خودشان دم از آن می‏زنند ندارد. در اوضاع فعلی ایران هیچ شمشیری برنده‏تر از شمشیر دین نیست. چه بهتر که این شمشیر از آن دلاوران سبز باشد و نه کودتاچیان ترسو. بنابراین می‏بایست در میان جملات و شعائر مناسبی که برای تجمعات جنبش استفاده میشود بخش زیادی نیز به جملات دینی و اسلامی اختصاص داد. این بهترین کار برای جذب حداکثری جنبش در شرایط فعلیست.
زنده باد جنبش سبز مردم ایران...

۱۳۸۸ بهمن ۵, دوشنبه