۱۳۹۰ اسفند ۱۹, جمعه

آهای تو که میگویی من مهر انتخابات را میخواستم اما به رای دادن راضی نبودم، بدان که تو از آن بسیجی خیانتکارتری...

بیخود دلت را به این خوش نکن که قلبا با این نظام مخالفی و از روی ناچاری بود که رای دادی و وقتش برسد چنین و چنان میکنی و چه وچه... میدانم و میدانی که اینها بهانه ای بیش نیست. 
مطمئنا اگر سرنوشت مردمت برایت مهم بود، اگر اندکی به یاد شهیدان راه آزادی بودی و اگر کمی از پدر و مادر این شهیدان احساس شرم داشتی، نقشی در این نمایش دروغ شیطان ایفا نمیکردی. 
تو خیانتکارتری! چرا که بسیجی رای می دهد چون اعتقادش همین است. اما تو چه؟ 
به راستی این زندگی ارزشش را دارد که برای اندک سهمی بیشتر از آن، جوانمردی را نادیده بگیری؟ 
بگذار صادقانه بگویم نمیدانم اگر من هم جای تو بودم این کار را میکردم یا نه. فقط همین را میدانم که به این زندگی که هر لحظه غیرت و شجاعت در آن قربانی امیال من و تو می شود باید تف کرد.

۱۳۹۰ آذر ۱۱, جمعه

راز افزایش تولید سریالهای تخیلی در صدا و سیما چیست؟

چند سالی هست که صدا و سیما به هر مناسبت، سریالهای دینی با مضمونی فرا طبیعی و تخیلی پخش می کند. 
روح دیدن و ارتباط با ارواح نه تنها دیگر تابو نیست بلکه به روایت این سریالها و فیلمها هر بنی بشری اگر خرده شیشه نداشته باشد باید حداقل با یکی از آنها هم کلام و همسفره شده باشد.
اما چطور است صدا وسیمایی که تا چند سال پیش به شدت در مقابل سریالهایی با مضمون روح و شیطان مقاومت میکرد اکنون خود بیش از هر زمانی به این گونه موضوعات علاقه نشان میدهد؟
جواب این است: «از آنجایی که بسیاری از قوانین اسلام مورد نظر آقایان، را فقط با ماورایی فکر کردن و فرازمینی اندیشیدن می توان قبول کرد». اینجاست که دوستان مسئول در امور فرهنگی، چاره را در هر چه بیشتر تخیلی کردن باورها دانسته اند تا از این پس با هر علامت سوالی که در جلوی احکام اسلامی مد نظر آقایان قرار بگیرد، دستها به نشانه اینکه فقط خدا میداند و هرچه او میخواهد میشود و چه و چه، بالا را نشانه بگیرد و شما را در عالم هپروت رها کنند شاید که دیگر کفر نگویید. 
اگر هم باز از راه راست منحرف شده و سوالهای نامربوط خودتان را تکرار کردید با یک ضرب شست اساسی از نوع تخصص حافظان دین، به شما و بقیه شکاکین فهمانده شود که "باریتعالی هرچه صلاح میداند، می کند و به من و شما ربطی ندارد و اصلا مردم چکاره اند".  

۱۳۹۰ آذر ۷, دوشنبه

علیا المهدی مدافع؟ یا شلاقی دردناکتر بر پیکره حقوق زن؟

انتشار عکسهای دختر مصری در اینترنت توسط خودش، و حمایتهای عجیب و غریب بسیاری از ایرانیان از این اقدام، چند روزیست که فضای بسیاری از سایتهای ایرانی را به خود اختصاص داده حال آنکه هیچ کدام از حمایت کنندگان این اقدام، به درستی تعریف واضحی از معنی و هدف این عمل و دلایل دفاع از آن را نداشته اند. در جملات کثیر اما نا واضح این عزیزان واژه های مشابهی از قبیل آزادی و حجاب اجباری و نگاه سنتی و شجاعت و عقده های جنسی و نگاه تبعیض آمیز به زن و... به وفور می توان یافت اما اینکه این عمل چه ربطی به آزادی و عقده های جنسی و ظلم به زن و دارد را یا کسی توضیح نداده و یا با مغلطه گویی به طریقی قصد چسباندن این عمل را به ارزشهای یاد شده دارند. 
مایلم برای روشنتر شدن موضوع بر روی اکثر این واژه ها زوم کنم و با تطبیق آنها با عمل خانم علیا المهدی، حتی الامکان به نتیجه ای مفید و منطقی برسم. اجازه بدهید ابتدا از نوشته خود خانم علیا المهدی بعد از انتشار عکس، شروع کنم. ایشان در وبلاگ شخصی خود در جواب مخالفینش اینطور نوشته: « نخست درباره زنانی که در آغاز دهه 70 میلادی در دانشکده هنرهای زیبا به عنوان مدل در برابر نقاشان مرد لخت می شدند قضاوت کنید و کتاب های هنری را پنهان کرده ، مجسمه های برهنه را بشکنید ، سپس در برابر آینه لخت شوید و بدن های خود را که بادید تحقیر آمیز به آنها نگاه می کنید به آتش بکشید تا پیش از فرستادن اهانت هایی با مضمون تبعیض جنسی به من و نفی حق آزادی بیان من ، برای همیشه از عقده های جنسی خود رها شوید» 
اولین نکته ای که می توان در نوشته خانم علیا المهدی یافت مدح نمایش بدن انسان در آثار هنریست و مقایسه آنها با عمل خود. غافل از اینکه زیبایی این آثار به توصیف ذات یک مخلوق زیبا (بدن انسان) از زبان واقعیت گوی هنر سالم است و نه اعمالی که در پیرامون آن و به بهانه بروز و یا کسب آن شکل می گیرد (مثل استفاده نامشروع از آن به عنوان دفاع از آزادی). 
دومین نکته برابر دانستن لخت شدن با آزادی بیان توسط خانم علیا المهدی است. اینکه آزادی پوشش چه ربطی به آزادی بیان دارد را بنده متوجه نمیشوم به این دلیل که با مثال آوردن کشوری که در آن پوششهای باز بلامانع است و در عوض کوچکترین اظهار نظری در مورد اوضاع و گروههای سیاسی جرم محسوب می شود، می توان به راحتی این نظر را رد کرد. 
سومین نکته بکار بردن کلمه عقده های جنسی توسط این جوان مصریست. کاربرد این کلمه از طرف یک دختر بیست ساله را خیلی جدی نمی توان تلقی کرد، دلیلش هم احساسات ناپخته و قضاوت شتابزده ایست که از طرف فردی در این سن خیلی عجیب نیست. اما برای روشنتر شدن موضوع و اینکه افراد زیادی در دفاع از دختر مصری این کلمه را بارها تکرار کرده اند باید پرسید آیا اینکه افرادی شأن یک زن را به جذابیتهای جنسی او نمی دانند عقده جنسیست؟ یا آنکس که می گوید "زیباییهای زن آنقدر ارزشمند است که نمی بایست در هرجا و هر شرایطی بدن خود را نمایان کند" از عقده های روانی که لابد یادگار بچگیست رنج می برد؟ و یا کسی که می گوید بدن زن به عنوان زیباترین و خصوصی ترین وجه فیزیکی یک زن آنقدر قابل احترام هست که اتفاقا می بایست در نمایش آن وسواس و دقت کافی را مبذول کرد تنگ نظر و متحجر است؟ 
نکته جالب توجهی که در اعتراضات اکثر و شاید تمام به اصطلاح مدافعین زنان می توان دید، حمله به کشورهای اسلامی در بحث حقوق زنان است که البته تا اینجای بحث کاملا درست و قابل دفاع است. اما ظاهرا این افراد مهمترین مکان از بایت توهین به زنان و ظلم به آنان را از یاد برده اند و یا شاید هم بحث در این باره را فعلا به صرفه نمی بینند. 
بدون شک بزرگترین مکان از جهت توهین به شخصیت زن، جایی به جز کشورهای غربی نیست. جایی که به بهانه تولید فیلم و کلیپ و تبلیغ و... زنان به زشت ترین اعمال واداشته می شوند. بدن زن به بی ارزشترین وسیله لذت بدل شده و رؤیت آن از هر چیزی راحتتر و کم هزینه تر است. نمایش زنان، چنان تجارت پر سودی را در این کشورها باعث شده که، منزلت زن را، به تکه پارچه بی ارزشی می توان تشبیه کرد که تجار برای پاک کردن کثافت خود استفاده می کنند. در این وضعیت، حمایتهای جهان غرب از به اصطلاح مدافعین حقوق زنان به شدت مضحک و ساختگی به نظر می رسد مخصوصا اینکه همین مدافع حقوق زنان، از همه چیز و همه کس ایراد می گیرند و به کمترین انتقاد به کشورهای حامی خود، بسنده می کنند!
حجاب اجباری، یکی دیگر از انتقادهاییست که به وضعیت زنان در کشورهای اسلامی می شود و بنده هم این انتقاد را کاملا وارد میدانم. اما جالب است که بسیاری از انتقادکنندگان حجاب اختیاری را با بی حجابی اجباری و حتی عریانی اشتباه گرفته اند. خانم علیا المهدی را می توان از جمله کسانی به شمار آورد که عریانی را با حجاب اختیاری اشتباه گرفته و ظاهرا بی تفاوت بودن به پوشش را یک ارزش می داند. او از اینکه در کشورش زنان را اشیای سکسی می بینند انتقاد می کند حال آنکه خود بهتر از هر کس دیگر می داند دلیلی که عکس او اینقدر جنجال به راه انداخت سکسی بودنش بود و نه چیز دیگر. او یک عکس سکسی گرفت برای اینکه بگوید زنان را با دید سکسی نگاه نکنیم. او از مشخصه زن بودن خود یعنی اندام سکسی، بهره گرفت تا نگاه تبعیض آمیز به زن را محکوم کند. او فریادش را با بدنش که خود می دانست بیشتر از هر چیز جلب توجه می کند سر داد یعنی همان ابزاری که خود به خود نگاه به یک زن را نسبت به یک مرد متمایز می کند. در یک کلام او خود بزرگترین تمایز بین زن و مرد را به رخ کشید تا به این طریق از شأن زنان دفاع کند حال آنکه نقطه ای که او دست روی آن گذاشت مقدس ترین تمایز یک زن با یک مرد است و او با عکسش آن را کم ارزش جلوه داد. 
اصلا این لخت شدن به چه معنیست؟ یک یادآوری از زن بودن؟ یک افتخار به زن بودن؟ یک عمل شجاعانه؟ بگذارید حرف دلم را بزنم. «لخت شدن برای یادآوری و یا افتخار و یا هرچیز دیگر در جهانی که از تمام رسانه هایش عریانی به سر و رویمان می بارد عمل مضحکیست که نتیجه ای به جز توهین و تحقیر به شآن  و شخصیت زن ندارد». ای کاش درد را در جای اصلی خود می جستیم...

۱۳۹۰ شهریور ۱۴, دوشنبه

لزوم حمایت از تولید محتوا در بالاترین و پیشنهادی در این زمینه.

سایت بالاترین اکنون به جایگاهی از لحاظ جذب کاربران رسیده که در ساعاتی از روز، لینکهای ارسال شده در عرض ده دقیقه از صفحه اول لینکهای تازه خارج می شوند. بارها شده که لینکهای ارزشمندی به لحاظ اینکه فرصت کافی برای دیده شدن نداشته اند با گرفتن چند رأی ناامید کننده، از شعاع دید کاربران خارج شده و تقریبا دیگر هیچ وقت دیده نشده اند. در مورد مطالب ارسالی از وبلاگها، حداقل ضرری که می توان برای این اتفاق پیش بینی کرد، دلسردی و بدبینی نویسندۀ مطلب نسبت به سایت خواهد بود و این در بین کاربرانی که نوشته ها و مطالب خود را صرفا جهت دیده شدن در بالاترین لینک می کنند اثر مخرب تری خواهد داشت. فردی را فرض کنید که با علاقه و شور و شوق از ایده ها و احساسات خود برای شخص مقابلش می گوید در حالیکه آن شخص توجهی به او ندارد. واقعا تا چند بار می توان از این فرد انتظار داشت که هر بار با همان انرژی سخن سرایی کند؟ اینکه کیفیت و یا حتی کمیت مطالب در دیده شدن لینکها تأثیر قابل توجهی دارد شکی نیست اما اگر این لینکها حتی اگر از حد متوسطِ یک اثر خوب هم فراتر نروند، وقتی در مواجهه و مقایسه با انبوه لینکهای توخالی و احساسی از توجه کمتری برخوردار می شوند باعث تأسف و دلسردیست و توجه مدیریت بالاترین به این مسئله را الزامی می کند. پیشنهادهایی که به شخصه در این باره میکنم این است که در قسمت تَب هایی که متشکل از لینکهای داغ و تازه هست تَبی هم برای مطالب تولیدی ارسال شده از وبلاگها در نظر گرفته شود و یا حداقل در قسمت نوار ابزاری که لینکها در موضوعات جداگانه تقسیم بندی شده اند بخشی هم به عنوان "مطالب وبلاگها" در نظر گرفته شود. حُسنی که این کار به همراه خواهد داشت نمایش این لینکها در دو بخش موضوعات و مطالب وبلاگها به طور همزمان است تا با این حربه، هم مطالب تولیدی کاربران بیشتر در معرض دید عموم قرار گرفته شود و هم کاربران سایت بیشتر به تولید محتوا ترغیب شوند.

۱۳۹۰ مرداد ۲۲, شنبه

روایت یک ذوب شده در ولایت از آنچه شاه میکرده و آنچه رهبر میکند.

به نام حضرت آقا.
بنده یک بسیجی مخلص، جان بر کف دست گرفته و خراب ولایت هستم که تصمیم گرفتم تا با به نمایش گذاشتن عکسهایی از زندگی مقام عظمای ولایت، آن نائب بر حق و آن جنگجوی راه آزادی و عدالت و بسط اسلام ناب محمدی در جهان، کفار و دشمنان اسلام را که با دروغگویها و تهمتهای گوناگون خاطر ایشان را مکدر می کنند، رسوا کنم و با مقایسه با زندگی محمد رضا پهلوی، آن شاه رانده شده از مملکت اسلامیمان و آن نوکر شیطان بزرگ، آمریکای جنایتکار و ایادی مستکبرشان، اوج مظلومیت و نورانیت و معصومیت ایشان را نشان دهم. باشد که در این دنیا حضرت آقا ما را هم سر سفره درویشی خودشان بنشانند و در آن دنیا نیز تعداد بیشتری از حوریهای بهشتی نصیب این بنده قانع گردد.

و اما عکسها:

                                                                              


همانطور که ملاحظه می فرمایید در زمان طاغوت، بساط مدح و پاچه خواری بسیار زیاد بوده است چنانکه حتی دست و پای شاه را هم می بوسیدند. واقعا آدم تعجب میکند چطور بعضیها به خود اجازه میدهند دست خود را دراز کنند تا بقیه آن را ببوسند.

در عکسهای اولی که از آقا قربانش روم برایتان گذاشته ام اوج محبوبیت ایشان را نزد دیگران نشان داده ام. آهای کفار! ببینید چطور دیگران میل به بوسیدن دست مبارک، دارند. من خودم هر بار حضرت آقا را ماچیدم تا یک هفته از مستی تلو تلو میخوردم.












--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


این عکسها عبارت است از جاه طلبی و قدرت طلبی نظام شاهنشاهی. اینجا شاه با ژستی که در عکس با فرماندهان نظامی خود گرفته، نشان داده که چقدر به جنگ و درگیریهای نظامی اهمیت میداده. ای کاش ایشان به جای اهمیت دادن به مسائل نظامی قدری هم به فکر مردم بودند.



این عکس را ببینید که آقا چه باصلابت جلوی فرماندهان نظامی ژست گرفته اند. ماشالله برای خودشان آرنولدی هستند ایشان. البته بنا بر نشانه های انکار ناپذیر، قدرت نهفته در ایشان از هر نیروی نظامی بالاتر است. حالا این کفار بیایند هی با این سوپرمن و اسپایدرمن شان پز بدهند.










--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


در عکسهای زیادی که از شاه خائن به جای مانده، او در حال خوش گذراندن و گشت و گذار در باغ و کوه و کمر دیده می شود. یکی نبوده به این آقا بگوید اولا با نشان دادن خود به عنوان ورزشکار و دوستدار طبیعت سر مردم شیره نمال. دوما مسئول مملکت چه به یللی تللی.



آقا علاقه زیادی به طبیعت دارند. تازه ایشان ورزشکار هم هستند و هر هفته کوهنوردی میکنند. خوشا کوهی که به قدوم مبارک آقا منور باشد.











 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------




در این عکسها اوج مردم فریبی و دورویی نظام طاغوتی را ملاحظه میفرمایید. آخر بنده خدا!ً تو اگر دین داری برای خودت نگهدار! نکند استغفرالله میخواهی مذهب را، وسیله ای برای کسب مشروعیت خود قرار دهی؟ برادرها ببینید از این دین مظلوم، چه استفاده ها که نمیکنند.


حضرت آقا در موقع عبادت و نماز چنان به حالت خلسه و عرفانی فرو میروند که گویی با حضرت جبرئیل در حال مذاکره میباشند. و اصلا دلیل اینکه تلویزیون و مجلات و مساجد و ادارات و سطح شهر و... پر است از فیلمها و عکسهای عبادت آقا، همین قضیه هست.










 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آدم چقدر باید متکبر و خودبین باشد که استغفرالله خود را در جایگاه خدای متعال قرار دهد و مردم مجبور باشند برای احوالپرسی اینطور صف بکشند. کسی نداند خیال میکند که این آقا معجزه می کند.
روزهای زیادی از وقت آقا صرف دیدار با مردم کوچه و بازار می شود. ایشان اینقدر بین عوام محبوب هستند که ساعتها برای دیدار با ایشان صف درست میشود. اکثرا مردم شهر و روستا برای شفا گرفتن و تبرک به ایشان مراجعه میکنند. تا حالا معلولیتها و مرضهای زیادی با نظر و دست آقا شفا یافته اند.







 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


طرفداران شاه اغلب اراذل و اوباش و یک مشت از خدا بی خبر بوده اند. ببینید چطور سنگ این مردک را به سینه میزنند. آقا یک دفعه بیایید گریه و زاری هم بکنید... نه اصلا چطور است جا پای ایشان را هم ببوسید... پناه بر خدا... آدم بعضی وقتها چه چیزها که نمی بیند...



ایییییییییی آآآآآآآآخ... ایییییییی جااااااااان... ببینید عاشقان و مریدان مقام معظم ولایت چه میکنند برای ایشان. ای کاش من هم آنجا بودم برایتان اشک میریختم آآآآقققاااا. ای که بوسه ام نثار خاک نعلینت...









--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


برادران! چه اصرافها و چه خرجهای بی حساب و کتاب که در زمان طاغوت نشد. عکسها را ببینید که چه پولها خرج میشده، آن هم در تخت جمشید و به بهانه تاریخ ایران، عجبا! آخر بی سلیقه ها، این پولها را خرج امامزاده ها و حوزه های علمیه می کردید که بهتر بود، هم مردم سرگرم میشدند و هم سفره های اسلام عزیز پهناورتر.



آقا به هر شهر و استانی که سفر میکنند مسئولان همان شهرها به علت علاقه ای که مردم به ایشان دارند شهر را پر از پوستر و تابلوی ایشان میکنند. حتی بعضی وقتها خرجی که برای این استقبال میشود ناگفتنی است. چه میشود کرد برادر، عشق که پول و بودجه نمیشناسد که...








--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


اگر شاه خود را تسلیم نیروهای انقلاب میکرد حتما مورد رأفت اسلامی قرار میگرفت. ببینید چطور خود را تافته جدا بافته کرده... اَه اَه چقدر هم پر افاده است. حالم ازش بهم میخورد. اصلا ای کاش او در چنگ نیروهای اسلام افتاده بود تا او و خانواده اش را یکجا اعدام انقلابی میکردیم.


ای قربان آقا بروم. ایشان همیشه مثل یک پدر به مردمشان امر و نهی میکند. در این عکسها هم ایشان مثل همیشه با رهنمودهای حکیمانه خود دشمنان را رسوا میکنند. یک جمله معروف که همیشه در ذهنم هست و یادم نیست کجا شنیده ام می گوید: زنده باد این اسلام که هرچه آقا دارد و ما داریم از برکت وجودش است.



۱۳۹۰ مرداد ۸, شنبه

فرصت‏ طلبان، زیر لوای نام "مدافع حقوق زن"

می‏دانید یکی از دردناکترین ظلمهای زمان ما، به زن چیست؟ اینکه به بهانه وجود وسیله‏ ای به نام دوربین، هر آنچه جنس مخالف می خواهد بر سرش می آورد و دردناکتر اینکه خود زن هم برای بهتر انجام گرفتنش می کوشد تا آنجا که جنس مخالف به خود اجازه می دهد کثیف ترین امیال خود را از او طلب کند. آنچنانکه دستگاه و سازمانی علنی و عینی هم برای آن فراهم آورد و به نام جشنواره و اعتراضات و اعمال خیریه و... بقیه همجنسان خود را در نقاط دیگر دنیا هم بی نصیب نگذارد.

چه زشت جهانی که هر کدام از زنهایش بهتر این اعمال را انجام دهد معروفتر و هنرمندتر است!

این که باعث شد این چند خط را بنویسم دیدن فیلمی ژاپنی، هنگ کنگی به نام 3D.....and.Zen.Extreme.Ecstasy بود که بعد از دیدن اتفاقی چند عکس از این فیلم، کنجکاو شدم فیلم را ببینم. دیدن این فیلم تجربه دردناکی برایم بود آنقدر که چند روزی فکرم را مشغول کرد و مرا واداشت تا بیشتر در این مورد جستجو کنم. فیلم پر بود از صحنه های برهنگی زنانی که چهره برخی از آنها را اگر در فیلمی غیر از این دیده بودم به معصومیت و پاکی شان قسم میخوردم. این بازیگرها یا به عبارتی هنرمندان! چنان بی محابا در برابر معدود بازیگران مرد (و البته لابد جمع زیادی از عوامل پشت صحنه) برهنه می شدند که گویی البسه تا کنون چیز بیخود و اضافی بوده و ایشان در صدد براندازی این رسم ناپسند برآمده اند. البته نظیر این نوع هنرمندیها را قبلا بارها از عزیزان غربیمان شاهد بوده‏ ایم اما اینکه یک کشور از منطقه شرق آسیا که تا چند سال پیش کمتر صحنه ای از این دست را می شد در فیلمهایشان یافت به این صورت و به سبکی نوتر از همتایان غربی خود، دست به ساخت این فیلم سخیف زند، جای تأسف بسیار دارد. بهت من از کشور تولیدکننده این فیلم زمانی بیشتر شد که در پی جستجویم در این باره، معصومترین و مظلومترین بازیگر پورنوی دنیا را از همین کشور یافتم! بازیگری که در یکی از شرم‏ آورترین صحنه های بی حرمتی به شأن یک زن در طول تاریخ، چنان بی احترامی از طرف مردان کثیف اطراف خود می بیند که اگر بگوییم مدافع حقوق زنان برای همین یک صحنه می بایست خون گریه کنند، سخنی به گزاف نگفته ایم. شرم دارم این صحنه را تشریح کنم اما اگر بخواهم به طور خلاصه از آن بگویم، این است که بازیگران یا همان هنرمندان مرد این فیلم یکی یکی و چند نفره عصاره هوس کثیف خود را با سر بازیگر زن این فیلم که در حال اخبار دادن است پاک می کنند، تا جایی که تمام سر و صورت این خانم خیس و کثیف می شود.

اکنون سؤال این است که چرا گروههایی که دم از حقوق زنان و مطالبات آنها می زنند در حالیکه میدانند اکثر بازیگران این نوع فیلمها از مهاجران و یا خانواده های کم بضاعت و مظلوم هستند و به اجبار در این عمل، به کار گرفته شده اند، فریاد اعتراض سر نمیدهند. کجاست احترام به حقوق بر حق زنان که ایشان در پی آنند؟ چه زمانی میخواهند سر از آخور سیاست مداران در آورند و آنچه واقعی تر هست را ببینند؟ در حالیکه زشت ترین بی حرمتیها در کشورهای توسعه یافته به زن می شود این حضرات در پی کلید خوشبختی زنان در کشوهای فقیر جهان هستند. باید به ایشان گفت: وقتی بی حرمتیهایی از این قبیل به مقام زن می شود و شما اعتراضی سر نمی دهید و یا حداقل با اعتراض شما چیزی تغییر نمیکند و کماکان این رویه زشت تر از قبل ادامه داده میشود وجود اشخاص و گروههای مثلا مدافع زنان چه لزومی دارد؟ جمع کنید این بساط دوز و کلک و فریب را...

ای کاش فریاد من از طریق همان تعداد معدودی ایرانی که این متن را می خوانند به گوش دنیا می رسید اگرچه شک دارم همان تعداد معدود ایرانی هم، نوشته من را ببینند و بخوانند.