۱۳۸۸ آذر ۷, شنبه

اندر مصارف دوربین

با توجه به گسترش روزافزون «دوربین» در جوامع پیشرفته، اینجانب برآن شدم تا با تحقیقات مستمر، این مصارف را به آگاهی بانوان عزیز، برسانم. باشد که از این پس طرز استفاده درست از وسایل امروزی را فرا گرفته و با امیدی صدچندان، بیش از پیش خود را به قافله‏ی پیشرفت جهانی بیاویزیم . پیشاپیش از تشکر و سپاس وافری که نثار بنده می‏کنید ممنون و متشکرم.

برخی از مواردی که در کشورهای پیشرفته از مد افتاده و به جای آن دوربین (نوع فیلم‏برداری آن معمول‏تر است)جایگزین شده به این شرح است:

1- شوهر: تمام مصارفی را که تا کنون از شوهر خود انتظار داشتید را اکنون از دوربین بجویید (منظور مادی نیست). شما ضمن اینکه می‏توانید همچنان از شوهر انتظار تأمین مخارج روزانه را داشته باشید و کما فی سابق با اردنگی ایشان را جهت تأمین ملزومات زندگی سرکار بفرستید، می‏توانید با خیال راحت تمام معنویات مورد انتظار از وی را با داشتن یک دوربین برآورده سازید. از این پس در خانه، خارج از خانه، حمام، تختخواب و هرجای دیگری که هرگونه بروبیایی را با شوهر خود تجربه می‏کردید را با دوربین تجربه نمایید، بدون اینکه کوچکترین عذاب وجدانی به خود راه دهید.


2- سوتین (همون کرست خودمون): شما با بستن دوربین به عضو ذکرشده، طوری که اندام تمام قد آن، رو به دریچه دوربین باشد، می‏توانید از هرگونه نگاه ناپاک و هیز در امان باشید، البته به هیچ وجه نگران اینکه کسی آن را به وسیله دوربین در جایی دیگر ببیند نباشید، این خود یکی از محسنات بزرگ دوربین در دنیای کنونیست.(در صورت هرگونه شبهه بر این ادعا به ماهواره مراجعه شود).


3- آینه: با توجه به نیاز بانوان عزیز مبنی بر خودآرایی چندصدباره در طول روز مقابل آینه، وجود دوربین این مشکل را مرتفع نموده و حتی به دیگر نیازهای حیاتی ایشان نیز لبیک می‏گوید، اما چطور؟ جواب: شما با قرار گرفتن مقابل دوربین و اقدام به انواع عشوه‏ها و پیچ‏ها و لرزش‏ها، علاوه بر اینکه دیگر احتیاجی به آینه نخواهید داشت، نیاز دوم و بسیار مهم و اساسی خود یعنی نمایش خود به دیگران را بدون هیچ گونه نگرانی از مشکل اخلاقی یا چیزی تو همین مایه‏ها (تازه همه خوششون هم می‏آد)را برآورده سازید. اصلا هم فال است هم تماشا.


4- وسایل ورزشی: این بخش مهمترین بخش تحقیقات بنده را شامل می‏شود. طبق مشاهدات و تحقیقاتی که اینجانب داشتم به این نتیجه رسیدم که وجود دوربین خود به خود باعث شدیدترین حرکات موزون و نرمشهای کششی حرفه‏ای در بانوان می‏شود. و حتی در بسیاری موارد منجر به مسابقه و رقابت سالم بین ایشان میگردد. این مسابقه‏ها عبارتند از: 1- من لباسمو زودتر در میارم یا تو. 2- من بلدم خودمو محکمتر به دوربین بچسبونم یا تو. 3- بشین و پاشوی من بهتره یا تو. 4- بچرخ تا بچرخم.

اکنون به قسمتی از مناظره بنده که با یکی از مخالفین همین نوشته، انجام شد توجه فرمایید. پیشاپیش از دوستان عزیز خواهش میکنم از حرص خوردن و عصبی شدن در مورد موارد مطروحه از دهان این فرد غافل و امل خودداری فرمایید، همینطور که ملاحظه می‏کنید بنده با دلایل محکم و منطقی پوزهُ این طرف را به خاک مالیده و مشت محکمی بر دهان تمام مخالفین آزادی فرود آوردم. توجه فرمایید:
طرف: پس تکلیف مواردی که این وسط قربانی میشه چی؟
من: منظورت چیا هستش.

طرف: عفت
من: عفت؟ عفت چیه دیگه؟ من فقط یه عفت میشناسم، دختر همسایمون... بعدیش رو بگو.

طرف: اخلاق.
من: اخلاق کیلو چن؟ چرا چرت و پرت میگی؟ بعدیش.

طرف: شأن انسان.
من: بابا شأن دیگه کدوم صیغه‏ایه. بعدیشو بگو.

طرف: زیبایی.
من: بابا شماها دیگه شورشو درآوردید. هرچی دلیل منطقی برات میارم باز حرف خودت رو میزنی. اصلا با شماها نمیشه حرف زد. مردک عقب‏مونده، نادون، عقده‏ای.

۱۳۸۸ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

متن پیشنهادهای ایران برای صلح جهانی در مجمع عمومی سازمان ملل:

1- تمام ملتهای دنیا ولایت فقیه را بپذیرند. به عبارتی ولی فقیه فقط رهبر مسلمین جهان نباشد، بلکه تمام مردم دنیا اعم از مسلمان و غیر مسلمان ایشان را به عنوان نماینده خدا و نائب امام زمان قبول نمایند و در صورت تمرد فردی از این مسئلهُ واجب‏الاجرا، مرتد اعلام شده و یا با یک درجه تخفیف توسط برادران بسیجی که بعدا در مورد این گروه نیز توضیح داده خواهد شد، در زندان تحت عملیات لازمه، قرار گرفته تا انشاءالله پاک و منزه تحویل جامعه شوند.

2- لازم است تمام کشورها هر چه زودتر به تشکیل نیروهای بسیجی مبادرت نموده و با اختصاص بخش بزرگی از بودجه مملکتشان به این نیروها، رهبری را از هر گونه خدای ناکرده گزند، مصون نگاه دارند. نیروهای بازداشت شده توسط این برادران باید به زندان برده شده و تحت عملیات فوق‏الذکر، به راه راست هدایت شوند.

3- تمام ارتشهای جهان تحت فرمان برادران سپاهی قرار گرفته تا هر چه زودتر دنیا را از لوث وجود مخالفان گمراه ولی فقیه پاک نمایند و ایشان را با توجه به عطوفت اسلامی به زندانها برده و باز هم با عملیات لازمه، ایشان را ارشاد نمایند.

4- تمام رسانه‏های تصویری، صوتی و غیره زیر پوشش صدا و سیما و وزارت ارشاد ایران قرار گیرد تا با برنامه‏های پربار و روشنگرانه خود، مخاطبان را هرچه بیشتر به لزوم وجود ولایت فقیه آگاه نمایند تا در صورت تخطی از این امر، متخلفین به زندانها برده شده و عملیات انسان‏ساز و شیطان‏پران برادران ارزشی شامل حال این از خدا بیخبران شود.

5- تمام کشورها می‏بایست مراکز آموزشی و بازپروری زیادی را ایجاد نموده تا انشاءالله همه متهمین، نصیب کافی را از جلسات تربیتی و نورانی این مراکز ببرند. اسامی پیشنهادی ما برای این مراکز کهریزک 2، کهریزک3، الکهریزک، kahrizak و... می‏باشد.

در آخر، از سران کشورهایی که احتمالا با پیشنهادهای راهگشا و حکمتانه ایران مخالفت دارند دعوت می‏شود تا در اسرع وقت با سفر به ایران، شبی را در یکی از همین مراکز مهمان ما باشند تا انشالله با ارائه حضوری خدمات ذکر شده، ایشان را از نزدیک با این جلسات پرفیض و برکت آشنا سازیم، که در این صورت قطعا همان اندک مخالفین نیز به جرگه خیل عظیم طرفداران خواهند پیوست.

۱۳۸۸ مرداد ۲۳, جمعه

یک پیشنهاد: ایجاد اتاقهایی در بالاترین برای به بحث گذاشتن طرز فکرها

از اونجایی که جامعه ایرانی در حال حاضر به شدت نیازمند و تشنه گفتمان و تحمل عقیده‏هاست، پیشنهاد میکنم در بالاترین قسمتی ایجاد بشه که یک دیدگاه و یک طرز فکر بین افرادی که علاقه‏مند به طرح دیدگاهاشون در این مورد هستند، به بحث گذاشه بشه (فقط بحث). در این بحث‏ها مثبت و منفی نباید وجود داشته باشه. ابتدا یک نفر میاد خواستار به بحث گذاشتن یه طرز فکر میشه.منظورم هر نوع طرز فکری هستش (در هر زمینه‏ای). این فکر در تابلویی که به همین منظور تعبیه شده قرار می‏گیره. سپس در صورت به حد نصاب رسیدن تعداد افرادی که خواستار بیان نظراتشون در این مورد هستند(مثلا 10 نفر)، این گفتمان در زمان محدودی انجام میگیره(مثلا 24 ساعت). و در آخر این اتاق و مجموعه بحث‏های این جمع توسط بقیه کاربران امتیاز می‏گیره، بدون هیچ گونه امتیاز مثبت یا منفی به عقیده‏ یا کاربری خاص. البته بنده نمی‏دونم امکان ایجاد یک همچین طرحی در بالاترین وجود داره یا نه، اما اگه شدنیه و دوستان با این پیشنهاد موافق هستند در قسمت نظرات بیشتر می‏تونیم در موردش صحبت کنیم.

۱۳۸۸ تیر ۱۹, جمعه

حالا دیگر از او نفرت دارم

او را كه می‏ديدم، تحسينش ميكردم.

نه به خاطر مقدس بودنش و يا آن چهره نورانيش، كه صد البته او بی‏نياز از اين توجهات و تعريفها بود.

او را می‏پرستيدم به اين خاطر كه مرهمی برای دل نيازمندان و عاشقان بود. او را دوست داشتم چون هر بار با آن نگاه نافذش خطاب به جمعيت، آنها را به سوی حق و رستگاری می‏خواند. او را تحسين ميكردم، چرا كه هر بار شجاعانه با رگبار كلمات حكيمانه‏اش بر دشمنان می‏تازيد و ايشان را از ماجراجويی بر عليه مردمش بر حذر ميداشت.

به راستی او همان بود كه می‏ناميدنش "ولی امر مسلمين، نائب امام زمان و رهبر تمام حق‏طلبان جهان".

"عجب هيبتی، عجب كلامی، عجب نوری..."

اكنون می‏بايست خود را آماده ميكردم برای قبول كردنش در تار و پود بدنم. او می‏بايست جزوی از فكر و ذهنم ميشد و يا اصلا من بشوم او و او بشود من.

"وای چه اشتباهی..."

"او كه نمی‏شود من، منم كه به او احتياج دارم و منم كه احتياج دارم تا او به جايم و برايم فكر كند و تصميم بگيرد. من محتاجم نه او. من نميدانم، اوست كه ميداند..."

"وای بر من كه كفر گفتم. معلوم است كه آنقدر بار گناهانم سنگين شده كه خود را با او برابر می‏بينم..."

پس نشستم تا او بد و خوب را به من بگويد. صبر كردم تا از او بشنوم كه چه راهی بروم درست است و ساكت ماندم تا او بگويد كه چه كسی را دوست داشته باشم و يا از چه كسی متنفر باشم. من شدم او... . همه شديم او... آنقدر كه من از ياد رفت.

غريبه‏ها و يا به قول او دشمنان بارها و بارها خواستند ما او نباشيم.

به ما گفتند او همان نيست كه شما فكر ميكنيد. ما اویی بهتر، سراغ داريم. اگر فقط اندكی به ما گوش كنيد اوی واقعی را به شما نشان می‏دهيم. آنها هر بار يك او را نشان دادند و هر بار ماها و يا به عبارتی او، خواستيم تنها و تنها او باشيم و بس.

سالها گذشت ما همچنان او بوديم. در اين سالها هر بار صداهای ضعيفی هم به گوشمان رسيد كه "من باشيد" و هر بار به صاحبان صدا گوشزد كرديم كه "من بودن يعنی چه. من همان اوست. شما گمراهيد".

.

.

.

سالها او بودن من، مرا متوجه گمشده‏ای کرد.

گمشده‏ای به نام «من».

شوق فهمیدنش تمام وجودم را فرا گرفت. همان ابتدا دريافتم كه برای من بودن، بايد او نباشم.

اما ترس از افتادن در گناه و لعن از طرف خدا، وجودم را لرزاند.

ولی نسيم آرام صدای همان خدايم بود كه هر بار بر گوشم وزيدن ميگرفت كه "من باش".

پس مصمم شدم تا او نباشم. اينبار من به او نگاه كردم. نگاهی به درازای همه زمانهای او شدن من...

عجبا كه او را جور ديگر ديدم. "يك لحظه صبر كن، مگر می‏شود، بگذار دقيقتر نگاه كنم".

اما درست ديده بودم. دريافتم كه قداستش را من خود به او بخشيده بودم و كلامش را نه از طرف يك قديس كه از طرف يك سخنور مسلط، من خود شنيده بودم و نورش را...

او اكنون جوری ديگر شده بود. آن همه شكوه و هيبت به يكباره فرو ريخت تا من خود را دريابم. آنقدر كه خود بينديشم و خود تصميم بگيرم. خود زنده باشم و خود اختيار كنم دوست داشتن و متنفر بودنم را.

حالا ديگر از او نفرت دارم.